هدیه عشق ... 2

                          

S.E.M

درس دوم ...

منبع عشق و نفرت ...  " الماس های آگاهی "

اگر احساس نفرتی از کسی داشته باشیم یا احساس عشقی به فردی داریم ، چه می کنیم ؟ ما آن احساس را روی آن شخص فرا می فکنیم !

اگر از من نفرت داشته باشی ، خودت را کاملا در نفرتت فراموش می کنی ، من ، تنها موضوع تو می شوم .

اگر عاشق من باشی ، خودت را کاملا فراموش می کنی ، تنها موضوع مورد توجه تو ، من می شوم .

تو ، عشق ، نفرت یا هر چیزی را روی من فرا می فکنی .

تو کاملا مرکز درون وجودت را فراموش می کنی ، دیگری مرکز شده است ... وقتی نفرت می آید ، یا عشق می آید ، یا هر احساس موافق یا مخالف ، آن را روی فرد مورد نظر فرافکنی نکن . یادت باشد ، منبعش تو هستی . من عاشق تو هستم – احساس معمولی این است که تو منبع عشق من هستی . درواقع چنین نیست . منبع ، من هستم ، تو پرده ای هستی که من عشقم را روی تو فرامی افکنم . تو ، فقط یک صحنه نمایش هستی ، من عشقم را بر تو می تابم .

و می گویم که منبع عشق من تو هستی . این واقعیت ندارد ، این افسانه است . من انرژی عشق را بر تو می کَشم و بر تو فرا می افکنم . در آن انرژی عشق که بر تو تابیده ، تو دوست داشتنی می شوی .

شاید برای دیگری دوست داشتنی نباشی ، شاید برای دیگری مطلقا دافعه داشته باشی . چرا ؟ اگر منبع عشق باشی ، آن وقت همه تو را دوست خواهند داشت ، ولی تو منبع عشق نیستی . من عشق را فرا می فکنم و تو دوست داشتنی می شوی ، کسی نفرت را فرا می فکند و آنوقت تو دافعه پیدا می کنی و دیگری چیزی را فرافکنی نمی کند ، او بی تفاوت است ، شاید به تو نگاه هم نکند . چه اتفاقی افتاده ؟

ما حالات خود را روی دیگران فرافکنی می کنیم . به این دلیل ، اگر در ماه عسل باشی ، ماه به نظر زیبا می رسد ، شگفت انگیز است . تمامی دنیا متفاوت است و در همان شب ، شاید برای همسایه ات ، این شب اعجاب آور ابدا وجود نداشته باشد . فرزندش از دنیا رفته – آنگاه همان ماه فقط اندوه آور و دیوانه کننده است . چرا؟  آیا ماه منبع است و یا ماه فقط پرده ای است که تو خودت را رویش فرامی فکنی ؟ 

یادت باشد که منبع ، تو هستی ، پس به سراغ دیگری نرو ، به سراغ منبع برو .

وقتی احساس نفرت داری ، به طرف موضوع نرو . به طرف نقطه ای برو که نفرت از آنجا می آید . به مرکز برو . به درون برو .

از نفرت یا عشق یا خشم یا هر چیزی همچون یک سفر به مرکز درون ، به منبع ، استفاده کن . به سمت مرکز حرکت کن و در آنجا متمرکز شو .

امتحانش کنید ! این تکنیکی بسیار بسیار علمی و روانشناسانه است . کسی به تو توهین کرده – ناگهان خشم ات بیرون می ریزد ، تب آلوده می شوی . خشم به سوی کسی که به تو توهین کرده جاری می شود . حالا تو تمام این خشم را روی او فرافکنی می کنی . او کاری نکرده . اگر به تو توهین کرده ، در عمل چه کار کرده ؟ - او فقط تو را سوزن زده . او به خشم تو کمک کرده تا برانگیخته شود . – ولی خشم مال تو است .

اگر نزد بودا برود و به او توهین کند ، قادر نخواهد بود در بودا خشمی را برانگیزد . یا اگر او نزد مسیح برود ، مسیح گونهءدیگرش را در اختیار او قرار می دهد . یااگر نزد بودی دارما برود ، او قاه قاه خواهد خندید .

پس بستگی دارد . دیگری ، منبع نیست . منبع همیشه در درون تو است .

دیگری به منبع زده ، ولی اگر در درونت خشمی نباشد ، نمی تواند بیرون بیاید .

 اگر یک بودا را بزنی ، فقط مهر بیرون می آید ، زیرا در آنجا فقط مهر وجود دارد . خشم بیرون نخواهد ریخت زیرا خشمی وجود ندارد .

اگر سطلی را درون چاهی خشک بیندازی ، چیزی بیرون نمی آید . در چاهی پر از آب ، سطلی را بینداز و آب بیرون می آید ، ولی ، آب از چاه می آید . سطل فقط کمک می کند که آب را بیرون بیاورد . پس کسی که به تو توهین کرده ، فقط سطلی را در تو انداخته ، و سپس سطلی پر از خشم ، نفرت یاهر آتشی که دردرون داری ، بیرون می آید . منبع تو هستی ، یادت باشد ... ( یادت باشه لاله ، یادت باشه دیگه خودت رو به خاطر خشم دیگران و عواقبی که دامن شون رو گرفت مقصر ندونی ! ، دیگه از این به بعد یادت باشه دختر ساده لوح !!! )

 برای این تکنیک ، یادت باشد که تو منبع همه چیزهایی هستی که روی دیگران فرافکنی می کنی و هر وقت که حالتی موافق یا مخالف برانگیخته می شود ، بی درنگ به درون برو و به منبعی برو که این احساس از آنجا می آید . در آنجا متمرکز بمان ، به سراغ موضوع نرو . کسی به تو فرصتی داده تا بتوانی  از خشم خودت آگاه شوی – بی درنگ از او تشکر کن و فراموشش کن .

چشمانت را ببند ، به درون برو و حالا به منبعی نگاه کن که این عشق یا نفرت از آنجا می آید . از کجا ؟ به درون برو . به درون حرکت کن .

منبع را آنجا خواهی یافت ، زیرا خشم از منبع تو می آید .

عشق یا نفرت یا هر چیز از منبع تو می آید .  

و رفتن به منبع در لحظه ای که خشمگین هستی یا عاشقی یا نفرت داری ، آسان است ، زیار آن وقت تو داغ هستی . حالا رفتن به درون آسان است . سیم داغ است و می توانی آن را به درون ببری . می توانی با آن داغ به درون بروی .

 

و وقتی دردرون به نقطه ای خنک می رسی ، ناگهان بعدی دیگر را در خواهی یافت ، دنیای دیگری در برابرت گشوده خواهد شد . از خشم استفاده کن ، از نفرت استفاده کن ، از عشق استفاده کن تا به درون بروی . ما همیشه از این ها برای فرافکنی ها استفاده می کنیم . و اگر کسی نباشد که این ها را روی او فرا نیفکنیم ، احساس ناکامی زیاد می کنیم . (لاله عاشق این پاراگراف هست : )

و آن وقت ما حتی روی چیزهای بی جان هم فرافکنی می کنیم !!! کسانی را دیده ام که از کفش های خودشان عصبانی بوده اند و آن را با خشم پرتاب کرده اند ، اینان چه می کنند ؟ افراد خشمگینی را دیده ام که درها را با فشار هل می دهند و خشمشان را بر درها پرتاب می کنند ، به درها ناسزا می گویند و از کلمات زشت استفاده می کنند ، اینان چه می کنند ؟

( لاله هم خیلی وقتا از این کارا می کنه ! کفشاشو ، جوراباشو ، هر چی دم دستش باشه رو پرت می کنه ... حتی یه چند بار هم خودشو کتک زده بود !!! یه بار هم رفت بلایی سر خودش آورد که بعد چند سال حالا هنوز حتی حین نوشتن این جمله ها ، خونابه از سر و  روو و پیشونی اش  می چکه و هی مجبوره با دستمال کاغذی پاک کنه !!! اما لاله فقط به خودش ضرر و ضربه زده نه کسی دیگه ... تقصیر کارای خودش رو هیچوقت گردن یکی دیگه نینداخته ، هیچوقت مسئولیت اشتباهات خودش رو به گردن این و اون و عدد ها نینداخته !!! و هرگز به دردهای دیگری نخندیده و قهقهه نزده ... چی بگم ... نگم بهتره  ...   )

 در انتها ، یک نگرش ذن در این مورد :

یکی از بزرگترین مرشدان ذن لی چین ، همیشه می گفت وقتی جوان بودم ، قایق سواری برایم بسیار مجذوب کننده بود . قایقی کوچک داشتم و تنها روی دریاچه می راندم . ساعت ها روی دریاچه می ماندم . چنین روی داد که شبی با چشمان بسته ، شب زیبای دریاچه را به مراقبه نشسته بودم . از سوی دیگر قایقی خالی آمد و با قایقم برخورد کرد .

چشمانم بسته بود ، پس انگاشتم ، کسی با قایقش اینجاست و قایق او با قایق من برخورد کرده . خشم برخاست . چشمانم را باز کردم و می خواستم با خشم به مرد چیزی بگویم ولی دریافتم که قایق خالی است . آن وقت راهی نداشتم . خشمم را چگونه می توانستم بیان کنم ؟ قایق خالی بود . فقط در مسیر مخالف در حرکت بوده و آمده وبه قایق من برخورده بود . پس کاری نمی توانستم انجام دهم . امکان نداشت که خشمم را روی قایق خالی کنم . سپس لین چی گفت : چشمانم را بستم . خشم آنجا بود ، ولی راهی به بیرون نمی یافت ، چشمانم را بستم و با خشم به عقب شناور شدم .

و آن قایق خالی ادراک من شد . ادراک من در آب شب ساکت ، دردرونم به نقطه ای رسیدم . آن قایق خالی مرشد من شد و اینک اگر کسی بیاید و به من توهین کند ، می خندم و می گویم این قایق که خالی است ، چشمانم را می بندم و به درون می روم . ازاین تکنیک استفاده کنید شاید برایتان معجزاتی به بار آورد ...

 

 ماهانتای بی نظیرم ، ممنونم از این که امکان برخورداری از چنین درس هایی رو دارم ... خود این درس ها مثل معجزه هستند برام ... و تنها آرزوم این هست که بتونم اون ها رو در زندگی روزمره ام هم عملی کنم .... کمی پیش یه فیلم ترسناک دیدم و باید اعتراف کنم درترسناک ترین صحنه به بهانه آب خوردن جیم شدم  آشپزخووووووونه !!! ... رگبار بارونی که داره می ره به اولین برف امسال تبدیل بشه داره با شدت می باره ... کمی قبل رفتم بالکن ... هوای سرد قشنگ می چسبید ... پاهام یخ زده بودند چون فقط کاپشن پوشیده بودم ولی لذت عجیبی داشت ... یاد اون عصر بارونی تو آنتالیا افتادم و معجزه برکت تو ... اون شبی که در لبهء اون پرتگاه بلند ، زیر سیلاب بارون و ضربه های بی امون رعد و برق و تندر برکتم دادی ... اون شبی که هرگز در زندگی فراموش نخواهم کرد ... امشب هم منظره چمن های سبز محوطه و درخت های مهربون و رگباری که از هر طرف تو شاخه ها می پیچید سحر آمیز بود ... با اون صحنهء جادویی برگشته بودم به سال های دبیرستان و زمانی که روحم از عشق های انسانی این همه زخم نداشت ... سال های آرامش و دغدغه های دخترونه ... سال های خیالبافی های عاشقانه هر شبم برای سال های دوری که بنا بود به اینجا و این لحظه هام برسه ... اما با وجود همهء ضربه ها و زخم ها و تجربه ها ، خوشحالم ماهانتای خیلی خیلی خیلی عزیز ... چرا که بی این ضربه ها و زخم ها و درد ها محال بود آگاهی امروزم رو داشته باشم ... محال بود بتونم دلیل همهء این اتفاق ها رو درک کنم ... و محال بود موهبت عشق تو  رو این طور واضح حس کنم .... دوستت دارم استاد نازنین به خاطر این همه زیبایی ... به خاطر این همه معجزه ... به خاطر این همه عشق ... دوستت دارم با عشق ... برکت

 

 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 2:53  توسط لاله 
/ 0 نظر / 9 بازدید