هدیه عشق ... 3

S.E.M
 

درس سوم ...

صفات طلایی  " راه بقای معنوی ... "

زن در هفتمین و آخرین شب دوباره در غار با فوبی کوانتز ملاقات کرد . این بار از خشمی حرف زد که نسبت به پدرش احساس می کرد .

 فوبی کوانتز گفت : " بیا با هم هیو بخوانیم و یک تمرین معنوی انجام بدهیم . "

همینطور که هنوز چشم های زن بسته بود ، فوبی کوانتز از زن خواست تا به دو تا از ویژگی های پدرش که مورد تحسین او بود ، اشاره کند . زن گفت : " این که کاری نداره . اون خیلی شوخ طبع و سریع الانتقاله و احترام زیادی برای سخت کوشی قائله و به قدری عاشق این کار هست که من رو هم مثل خودش بار آورده . "

فوبی کوانتز این دو خصیصه را با قلمی با جوهر طلایی روی یک صفحه سفید بزرگ نوشت .

بعد به زن گفت : " دو تا از ویژگی های او را بگو که به شدت از آنها بیزاری . "

زن با خود فکر کرد که این هم کاری ندارد . 1) او خسیس است و  2 ) او علاوه بر اینکه شدیدا خسیس است اغلب اوقات بی ادب و بی توجه هم هست .  "

فوبی کوانتز این دو خصلت را هم روی صفحه سفید دیگری نوشت ، ولی این بار قلم آبی روشن به کار برد .

بعد این صفحه را پشت صفحه اولی گذاشت و به زن گفت : " این ها هم روزی خصلت هایی طلایی خواهند شد ، اما هنوز به آن مرحله نرسیده اند . "

زن ناگهان متوجه مطلب شد . دیگر از دست پدرش عصبانی نبود . حالا می توانست پدرش را به خاطر خصایل خوبش دوست داشته باشد . او می داند که به وقت خود ، یعنی وقتی که او از نظر معنوی رشد کند ، بقیه خصلت ها هم تغییر خواهند کرد .

 

استاد خوبم ، چقدر درس های نهفته در این داستان های کوچک و ساده ، بزرگ هستند و با ارزش ... ماهانتای مهربانم ، امیدوارم همیشه بتونم در انسان ها فقط خصلت های خوب رو ببینم و اون ها رو به خاطر این خوبی ها دوست داشته باشم حتی اگر خوبی هاشون در مقایسه با بدی ها و ضعف ها شون کمتر و کم رنگ تر باشه ... کمکم کن تا همیشه به یاد داشته باشم که مقایسه نکنم ... و اون قدر خودخواه نباشم تا دیگری رو به خاطر ضعف هاش ، تحقیر کنم یا عشق و دوست داشتنم رو دریغ ... چرا که من هم ضعف هایی دارم ... و چرا که من هم با وجود ضعف هام دوست دارم که دوست داشته بشم ... و چرا که من هم دوست دارم با خوبی ها و نقاط قوی شخصیتم شناخته بشم و نه نقاط ضعف ... کمکم کن تا بتونم نقاط ضعفم رو تقویت کرده به خصلت های طلایی تبدیل کنم ... استاد عشق ، کمکم کن تا دیگرانی رو که اذیتم کرده اند ، توهین کرده اند ، به نادرست قضاوت کرده اند ، قلبم رو شکسته اند ، و اون ها که حقیرم می بینند و خودشون رو بزرگ ، ببخشم ، و  به خاطر همهء خصلت های طلایی شون از خصلت هایی که هنوز اسیر و درگیر  رنگ و نیرنگ های دیگه هستند ، بگذرم ...

ماهانتای نازنین ، مثل همیشه به کمک ات ، به حضورت و به عشق ات احتیاج دارم ... تنهام نگذار تو این روزهای تنهایی ... دوستت دارم ... با عشق ... برکت ...

 

 

 نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 23:56  توسط لاله 
/ 0 نظر / 11 بازدید