هدیه عشق ... 32

S.E.M

 

درس سی و دوم : عشق ... " پیامبر "

 

پیامبر سر بر آورد و نگاهی به مردم انداخت . سکوت و آرامش مردم را فراگرفته بود . سپس با صدایی ژرف و رسا گفت :

هر زمان که عشق اشارتی به شما کرد در پی او بشتابید ،

هرچند راه او سخت و ناهموار باشد .

و هر زمان بال های عشق شما را در بر گرفت خود را به او سپارید ،

هر چند که تیغ های پنهان در بال و پرش ممکن است شما را مجروح کند .

و هر زمان که عشق با شما سخن گوید او را باور کنید ،

هرچند دعوت او رویاهای شما را چون باد مغرب در هم کوبد و باغ شما را خزان کند .

زیرا عشق چنانکه شما را تاج بر سر می نهد به صلیب نیز می کشد .

وچنانکه شما را می رویاند شاخ  و برگ شما را هرس می کند .

و چنانکه تا بلندای درخت وجودتان بالا می رود و ظریف ترین شاخه های شما را که در آفتاب می رقصند نوازش می کند ،

همچنین تا عمیق ترین ریش های شما پایین میرود و آن ها را که به زمین چسبیده اند تکان می دهد .

عشق شما را چون خوشه های گندم دسته می کند .

آنگاه شما را به خرمن کوب از پردهء خوشه بیرون می آورد .

 و سپس به غربال باد دانه را از کاه می رهاند ،

و به گردش آسیاب می سپارد تا آرد سپید از آن بیرون آید .

سپس شما را خمیر می کند تا نرم و انعطاف پذیر شوید ،

و بعد از آن شما را بر آتش مقدس می نهد تا برای ضیافت مقدس خداوند نان مقدس شوید .

 

عشق با شما چنین رفتارهایی می کند تا به اسرار قلب خود معرفت یابید

و بدین معرفت با قلب زندگی پیوند کنید و جزئی از آن شوید .

 

اما اگر از ترس بلا و آزمون ، تنها طالب آرامش و لذتهای عشق باشید ،

خوش تر آنکه عریانی خود بپوشانید

و از دم تیغ خرمن کوب عشق بگریزید ،

به دنیایی که از گردش فصل ها در آن نشانی نیست ،

جایی که شما می خندید اما تمامی خندهء خود را بر لب نمی آورید

و می گریید اما تمامی اشک های خود را فرو نمی ریزید .

 

عشق هدیه ای نمی دهد مگر از گوهر ذات خویش .

و هدیه ای نمی پذیرد مگر از گوهر ذات خویش .

عشق نه مالک است و نه مملوک ،

زیرا عشق برای عشق کافی است .

 

وقتی که عاشق می شوید مگویید " خداوند در قلب من است " ، بلکه بگویید " من در قلب خداوند جای دارم  " .

و گمان مکنید که زمام عشق در دست شماست ، بلکه این عشق

 است که اگر شما را شایسته ببیند ، حرکت شما را هدایت می کند .

عشق را هیچ آرزویی نیست مگر آنکه به ذات خویش در رسد .

اما اگر شما عاشقید و آرزویی می جوئید ،

آرزو کنید که ذوب شوید و همچون جویباری باشید که با شتاب می رود و برای شب آواز می خواند .

آرزو کنید که رنج بیش از حد مهربان بودن را تجربه کنید .

آرزو کنید که زخم خوردهء فهم خود از عشق باشید و خون شما

 به رغبت و شادی بر خاک ریزد

آرزو کنید که سپیده دم برخیزید و بال های قلبتان را بگشایید

و سپاس گویید که یک روز دیگر از حیات عشق به شما عطا شده است .

آرزو کنید که هنگام ظهر بیارامید و به وجد و هیجان عشق بیاندیشید ،

آرزو کنید که شب هنگام با دلی حق شناس و پر سپاس به خانه باز آیید ،

و به خواب روید ،

 با دعایی در دل برای معشوق و با آوازی بر لب در ستایش او ...

 

در مقابل چنین کلمات و چنین احساس ها و چنین عشق تمام کلمه هایم آرام می گیرند تا ذره ذره ام همراه موسیقی بی همتایش به رقص آید ... ممنونم ماهانتای عشق ... دوستت دارم ... برکت

 

نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 17:35  توسط لاله 
/ 0 نظر / 8 بازدید