هدیه عشق ... 60

S.E.M

 

درس شصت : کلام روح ...

 ز

تو هر کاری می توانی انجام می دهی تا زندگی شایسته ای

 داشته باشی و زمانی که تمام تلاش ات را کردی ، روح الهی

                      با معجزه ای پا پیش می گذارد .

شب شصتم هست امشب ماهانتای عشق ... وعده ، تمام ... من ناتمام ... هنوز ناتمام هستم ... و با اینکه شب آخر وعده ام هست هنوز روزه ام برجاست به عشق ... در تمام این شب ها مثل داستان سنگ صبور هر شب انگار دشنه ای از پیکر گذشته بیرون کشیدم و بر قلب خود دوختم ... چه شب هایی بودند این شصت شب ... انگار دیروز بود که شروع کردم به نوشتن شب اول ... و چه شب ها گذراندم ... مملو از عشق و آرامش و زیبایی حضورت ... هیچوقت فکر نمی کردم نوشتن در این شب شصتم این قدر برایم سخت بشود .... با نزدیک شدن به امشب وجود نیروهایی را حس می کردم که هر شب به هر نحو مانع می شدند از این نوشتن ها ... اما تو یک یک راه مسلط شدن بر آنها را نشانم می دادی ... ممنونم استاد ... حتی اگر بنویسم تا بی نهایت ممنونم باز این بینهایت که می نویسم ، در مقابل بینهایت ممنونیتی که در قلبم موج می زند خیلی کم است ... مدت ها بود بی صبرانه  منتظر این شب بودم که سطرها یکی بعد دیگری هی بنویسم و بنویسم و بنویسم .... اما گویا نمی توانم ... احساس هایم رنگ کلمات به خود نمی گیرند و در بند جمله های گرفتار نمی آیند ... تو خود حال من را بهتر می دانی ... پس یکبار دیگر مثل همیشهء این شب های بابرکت می خواهم بگویم که دوستت دارم ماهانتای عشق ... با عشق ... برکت

 

نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 23:12  توسط لاله 
/ 0 نظر / 32 بازدید