هدیه عشق ... 14

S.E.M

 

 

درس چهاردهم : آزادی ... " بیگانه ای بر ... "

 

جوینده در علفزارهای کنار رودخانه ایستاده بود و مدتی دراز با مهر دختر را نظاره می کرد . نور تابناک آفتاب ، جهان را از رنگ های زرد و سبز سرشار کرده بود .

خندهء دختر شادمان بود و باد طنین آن را بر فراز نسیم فرحبخش به رقص می آورد . چشمانش اینچنین لطیف ، گاه دور می نمود ، گاه نرم و پر مهر . جوینده در درون خویش با روح بود و در بیرون لمس دستان دختر را بر شانه هایش حس می کرد .

جهان چرخید و واژگون شد و با تکه ابرهای سفیدی که در آسمان بود در افق گسترده شد . هیچ نمی دید جز چشمان آن زن و عشقی که در چهره اش می درخشید .

صدای استاد با آنان سخن آغاز کرد . برگشتند و او را دیدند که به آرامی در میان علف های بلند ایستاده بود : " اگر به دنبال عشق می گردی ، حقیقت آن را در قلب زن می توانی یافت . آری ... اما نه در میان بوسه هایش ... که درون قلب او والاترین عشق را خواهی یافت . بوسه های او تنها نشانه هایی از آنچه هستند که خدا از مجرای قلب او بر تو نازل می کند . این حقیقت دارد که زن برترین ابزار خداست . "

" پس فقط بالاترین ها را در معشوق ات جستجو کن و آنگاه که عشق او را بیابی ، آزادی را یافته ای و پس از کسب آن نشان ، فروتنی را می یابی . ارزشمند ترین صفات روح در فروتنی به ظهور می رسد . "

" اگر زنت را به خاطر استیلای مردانه دوست می داری ، پس همهء شادی ها را گم خواهی کرد و به باورهایی رو می کنی که هستی حقیقی ندارند . آنگاه هیچ راه نجاتی برایت باقی نخواهد ماند . چون تو در حقیقت ، همواره بدون اینکه خودت از آن آگاه بوده باشی ، به دنبال راه های رهایی گشته ای ، راه هایی برای شکستن زنجیر وابستگی . "

" عشق حقیقی هرگز نصیب نمی شود مگر عاشق دست کم این دو کیفیت الهی را کسب کرده باشد : حق شناسی و خلوص . و اگر این دو صفت را نداشته باشد ، تنها در این امر موفق است که برای خودش و دیگران اندوه به بار آورد . "

" درجه و طبیعت عشق بشر برای خدا می تواند از طریق زن تا بالاترین ارتفاعات معنوی صعود کند . اگر او در یافتن طبیعت زن که ماورای این جهان است موفق نشود ، پس در جستجوی خدا شکست خورده است ، زیرا که زن ، اگر خود طبیعت خویش را بشناسد ، می تواند مرد را به سوی خدا راهبر شود . این وظیفه و مسئولیت او در این جهان است . "

" رهایی و استقلال از کالبد ، ذهن و روح کیفیاتی است که زن باید بر خود برگیرد تا به معشوق خویش در راه پیشرفت در راه خدا مساعدت کند . عشق و پاکی دو کیفیت هستند که مرد باید در زن پرورش دهد . اگر این کیفیات در هر دوی آنان به ظهور برسد و از جانب هر دو محترم داشته شود ، آنان را به فراسوی این جهان اوج خواهد داد تا با یکدیگر به سوی اقلیم بهشت روانه شوند . "

" عشق زن باید عشق بزرگتری از برای خدا را به ارمغان بیاورد و با به ظهور رساندن عشقی برتر از برای خدا ، نفس مرد تجزیه می شود و خویش حقیر و محدودش در استیلا در می آید . آنگاه او به جبروت پروردگار نائل می آید . "

" پس به هر دوی شما می گویم که هر روز چشم به طلوع آفتاب داشته باشید ، چون هر آنچه گذشته باید فراموش شود و هر روز باید آغازی نوین در راه خدا باشد . داستان زن لوت را به خاطر بیاورید . به او هشدار دادند که به پشت سر نگاه نکند و به خوبی می دانیم که خود لوت نیز تا حدی در مسخ او موثر بود و او هم رنج برد . چشمانتان را به افق آینده بدوزید و به ابدیت ... خطاهای گذشته را پشت سر بگذارید تا فراموش شوند . "

" این دوستان من ! هرچه برای آموختن نیاز دارید هم اکنون در بالقوه شکوفایی روح شما پنهان است . تمامی کمال خویش بیرونی در درک کمال ابدی روحی که درونتان است خلاصه می شود . "

" برای اینکه عاشق به خدامرد بدل شود - که هدف غائی است ، زن باید او را ترغیب و در فراموش کردن آنچه همیشه خود را می پندارد ، یاریش کند . برای یافتن خویشتن ، باید قدم از خویش بیرون نهد و برای زیستن ، باید بمیرد . این اصل بر زن نیز واجب است . "

" عشق شعلهء کوچک و سوزانی است که در کانون قلب جوانه می زند ، آرام آرام به اطراف رخنه می کند و هر آنچه را که بر سر راهش باشد ، می سوزاند . هیچ چیز مانع عشق نیست ، حتی آنگاه که به نظر می رسد اطفا شده باشد ، از گوشه ای دیگر سر بر می آورد . آزادی نیز مانند عشق است . "

" عشق ابتدا بر قلب می نشیند و با ظهور هر چه بیشتر عشق ، از آزادی بیشتری بهره مند می شوی . سپس با آزادی ، به تمامی حقیقت دست می یابی . گذشته از هر چیز ، حقیقت دربر گیرندهء همه چیز است ، لکن بشر در وضعیت این جهانیش ، هر بار می تواند تنها یکی از فضیلت های الهی را به ظهور برساند . بنابراین بهتر است با فضیلت عشق آغاز کنیم . "

" چنانچه خدا تو را برای کاری بخواهد ، نمی توانی جز آن کنی . او تو را یا از این راه یا راهی دیگر ، بی اینکه خود بدانی ، به سوی خود می کشاند ، چه از طریق قلب یک زن ، چه عشق ، چه فرزند ، برای او تفاوتی نمی کند . "

" بگذارید به شما بگویم که به یکدیگر عشق بورزید ، هیچ چیز دیگری اهمیت ندارد . اما آن را درون خویش دوست بدار که خدای توست ، آنگاه عشقی لایزال در کف داری . "

با این سخن ، سات گورو برگشت و از میان علفزار به سوی رودخانه روان شد . جوینده و دختر او را نظاره می کردند . چهره هایشان از درخششی الهی پر نور شده بود .

 

" عشق شعلهء کوچک و سوزانی است که در کانون قلب جوانه می زند ، آرام آرام به اطراف رخنه می کند و هر آنچه را که بر سر راهش باشد ، می سوزاند . هیچ چیز مانع عشق نیست ، حتی آنگاه که به نظر می رسد اطفا شده باشد ، از گوشه ای دیگر سر بر می آورد ....

هیچ چیز مانع عشق نیست ، حتی آنگاه که به نظر می رسد اطفا شده باشد ، از گوشه ای دیگر سر بر می آورد ....

هیچ چیز مانع عشق نیست ، حتی آنگاه که به نظر می رسد اطفا شده باشد ، از گوشه ای دیگر سر بر می آورد ....

هیچ چیز مانع عشق نیست ، حتی آنگاه که به نظر می رسد اطفا شده باشد ، از گوشه ای دیگر سر بر می آورد ....

 

ماهانتای یگانه ام  ... دوستت دارم با عشق ... هر چه می خوانم سیر نمی شوم ... با هر بار خواندن عاشق می شوم .. رمزی تازه کشف می کنم  و رازی نو و اشاره از عشقی بی همتا ... دوست دارم ملیون ها بار بخوانم و بخوانم و بخوانم ... " عشق شعلهء کوچک و سوزانی است که در کانون قلب جوانه می زند ، آرام آرام به اطراف رخنه می کند و هر آنچه را که بر سر راهش باشد ، می سوزاند . هیچ چیز مانع عشق نیست ، حتی آنگاه که به نظر می رسد اطفا شده باشد ، از گوشه ای دیگر سر بر می آورد ... حتی آنگاه که به نظر می رسد اطفا شده باشد ، از گوشه ای دیگر سر بر می آورد ... حتی آنگاه که به نظر می رسد اطفا شده باشد ، از گوشه ای دیگر سر بر می آورد ...از گوشه ای دیگر سر بر می آورد ...از گوشه ای دیگر سر بر می آورد ... از گوشه ای دیگر ... "  ... برکت ...

 

 نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 23:33  توسط لاله 
/ 0 نظر / 17 بازدید