هدیه عشق ... 37

S.E.M

 

درس سی و هفتم : کارما ... " امثال و حکم "   

بعد از ظهر یکی از روزها ، در محوطه حیاط بازداشتگاه نوجوانان هیاهویی بر پا شده بود .بچهء شروری یکی از پسران را دنبال کرده بود . ناگهان یکی از مامورین به طرف مسئول آن قسمت دویده و گفت : " نمی خواهید آنها را از انجام این کارها متوقف کنید ؟ " 

وی پاسخ داد : " بگذار ببینم این جریان چگونه به اتمام می رسد . "

پسری که در حیاط می دوید ، به طرف جایی که عده ای بچه ها تاب بازی می کردند و این طرف و آن طرف می رفتند ، دوید . بچه شرور که درست پشت سر پسرک رسیده بود ، اشتباها جلوی یک تاب افتاد و با خوردن ضربه ای در چانه اش ، زمین خورد . با عصبانیت شدیدی برخاسته و دوباره پسرک را دنبال می کرد . پسرک وقتی دید ، هنوز دنبال می شود ، پا به فرار گذاشت و از روی جعبه های شنی می پرید . آن یکی سعی می کرد بپرد ، ولی موفق نشده و در جعبه های شنی افتاد و پوست پاهایش رفت . پس از چند لحظه دوباره بلند شد و دنبال پسرک کرد . ناگهان پسرک با انجام عملی همه را متعجب ساخت . او برگشت و به سمت زمینی خالی دوید .

مامور دومی گفت : " پسرک احمق کارش تمام است ! "

دیگر همهء بچه های حیاط  متوجه جریان شده بودند ، و تماشا می کردند . وقتی پسرک به سمت زمین خالی رفت ، آگاهی جمعی به سطحی بالاتر ارتقاء کرده بود و با هم متحد شدند . یکی از پسرها فریاد زد : " بچه ها ، شرور  داره دنبالش می کنه ! " و همگی به سمت زمین رفتند تا پسرک را نجات دهند .

پسر شرور یک مشت و مال حسابی شد و از دست مامورین بسیار عصبانی که چرا جلوی دعوا را نگرفته اند . او مامورین را به خاطر تمامی مشکلاتی که پیش آمده بود ، متهم می ساخت و می گفت اگر آنها دعوا را متوقف کرده بودند ، او مجبور نمی شد پسرک را دنبال کند و آخر سر توسط بچه های دیگر کتک بخورد .

اکیست متوجه زنجیرهء حوادث شده بود . همچنین متوجه شده بود که پسرک شرور توقع داشته کسی جلوی او را بگیرد تا به خودش صدمه ای نرسد . وقتی کسی او را متوقف نساخته بود ، او عقب نشینی کرده و تمامی تقصیر ها را به گردن مامورین انداخته بود .

این دقیقا همان کاری است که ما دوست داریم انجام دهیم . وقتی دچار دردسر می شویم ، به اطرافمان نگاهی می اندازیم و تمامی دردسر ها را به گردن اولین کسی که جلو دستمان باشد ، می اندازیم و آنها را مسبب مشکلات خودمان می دانیم .

حالم خوب نیست ماهانتای خوبم ... تنهام نگذار ... دارم تموم می شم ... تنهام نگذار ... دوستت دارم تا ... دوستت دارم ... دوستت دارم ... با عشق ... برکت

 

 

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 20:36  توسط لاله 
/ 0 نظر / 14 بازدید