هدیه عشق ... 24

S.E.M

                                                             

درس بیست و چهارم : عشق خدا در عمل ... " دستورهای بیدار باش معنوی ما "

 

یک روز به یک سوپر مارکت رفتم که اکیستی در آن کار می کند به اسم جیم . وقتی رسیدم جیم داشت جعبه های سبزی و میوه را باز می کرد . همانطور که اجناس را در طبقات مخصوص می چید ، من هم مشغول خرید بودم . در حالیکه هر کدام کار خودمان را می کردیم ، با هم حرف می زدیم . او پرسید : " چه راه هایی برای محکم کردن زندگی مشترک وجود داره ؟  "

 درحالی که داشتم سیب زمینی ها را نگاه می کردم ، سعی کردم جواب خوبی برای این سوال پیدا کنم . گفتم : " سعی کن مشاجرات یا بی احترامی هایی که در هر رابطه ای اتفاق می افتد را ببخشی و فراموش کنی . "

بعد گفتم : " دست روی نقطه ضعف های یکدیگر نگذارید . " معمولا دعوا و مشاجره به این دلیل بین یک زوج اتفاق می افتد که آن دو ، خیلی خوب همدیگر را می شناسند و دقیقا می دانند که چطور می توانند طرف مقابل را ناراحت کنند . بنابراین وقتی دعوا راه می افتد ، دقیقا در مورد همان نقطه ضعف ها صحبت می کنند . با خودشان می گویند که دعوا همینه دیگه .

سومین نکته ای که مطرح کردم این بود که : " سعی کن روزهایی که شریکت حال خوشی نداره ، سکوت را تمرین کنی . " جوابم تمام شده بود ، بنابراین جیم به کار خود مشغول شد و من هم به کار خودم .

بعد در حالی که در گوشه ای از مغازه بودم ، صدای کلفت مردی را شنیدم . این صدای رئیس جیم بود . او مرد چاق و درشت هیکلی بود و تی شرتی به تن داشت که رویش نوشته شده بو.د : مرکز کیهان الکترومغناطیسی . ظاهر او دقیقا طوری بود که واقعا می توانست مرکز چنین کیهانی باشد – خیلی بزرگ و قوی .

او داشت چیزی روی تختهء سوپر مارکت می نوشت . فکر کنم داشت آمار اجناس موجود را می گرفت . ولی در حین نوشتن اشتباه کرد . پاک کن را برداشت و با فشار و عصبانیت ، شروع کرد به پاک کردن آنچه نوشته بود . وقتی این کار را می کرد گفت : " پاک کن ! بهترین و مفید ترین اختراع بشر ! "

با خودم گفتم " اینم از جواب سوال جیم . این اک ، روح الهی ، زبان خرد زرین بود که جواب جیم را داد . " رئیس سوپر مارکت جواب بسیار عملی و جالبی به جیم داده بود . بهترین و مفیدترین اختراع بشر – پاک کن ! یعنی اگر مرتکب اشتباه شدی ، آن را پاک کن . اگر فرد دیگری اشتباه کرد ، آن را هم از ذهن خود پاک کن . این زبان خرد زرین ، یکی از جنبه های اک-ویدیا بود که مستقیما با جیم صحبت کرده بود .

دلم می خواست به سمت جیم بدوم و بگویم : " متوجه جواب شدی ؟ شنیدیش ؟ "

نمی دانم آیا آن جواب را گرفت یا نه ، زیرا درست در همان لحظه ، یکی از مشتریان ، سوالی در مورد اجناس سوپرمارکت از او پرسید .

چند دقیقه بعد ، من و همسرم ، خریدمان را تمام کردیم و رفتیم . گفتم: " نمی دونم جیم اون جواب را گرفت یا نه . یعنی تونست نمایش عشق خدا را در عمل ببینه ؟ "

جیم سوالی از من پرسیده بود و من جوابی سه قسمته به او داده بودم که به خاطر سپردنش کمی سخت بود . ولی روح الهی از طریق رئیس او ، جواب او را خیلی ساده به او داده بود : " بهترین و مفید ترین اختراع بشر - پاک کن ! "

این احتمالا بهترین راه برای استحکام بخشیدم به پیوند زناشویی است – استفاده از پاک کن . دست به نقاط ضعف یکدیگر نگذارید . بعضی از روزها که همسرتان حال و احوال خوشی ندارد را از ذهنتان پاک کنید . فقط کافی است آن را پاک کنید ، البته اگر عاشق هم هستید .

عشق خداوند در عمل – همه جا به دنبالش باشید . زیرا این عشق در تمام لحظات و در همه جا با شماست . این عشق خداست که به سوی شما در جریان است . و وقتی روح به هشیاری دست یابد و از حضور این عشق ، آگاه شود ، آنگاه متوجه می شود که همیشه باید این عشق را به همان منشاء الهی که آن را فرستاده ، برگرداند .

شما روح هستید . از هدف خود در زندگی ، آگاه شوید . این هدف عبارت است از تبدیل شدن به مجرایی برای این عشق الهی .

 

ماهانتای بزرگوار ... خواندن این داستان هم امروز به طور تصادفی برای من نشانه ای از زبان خرد زرین بود ... گاهی روزها تا شب به دنبال داستان یا متن ای که لایق روزه ای عاشقانه برای عشق باشد می گردم و باز آنچه در جستجویش هستم را پیدا نمی کنم ... ولی گاهی وقت ها هم مثل امشب به طور تصادفی در کتابی که از سر تصادف می خوانم چنین داستان و حقیقت و درس های ارزشمند ، آن هم از زبان تو  خودشان می آیند سراغم و تق تق تق ! چند ضربه ملایم به گاهی ام می زنند و می پرسند : ببخشید دنبال ما می گشتی ؟؟!!! ...

ماهانتای خوبم داستان ( پاک - کن ) از این لحاظ برایم حکم مسلم زبان خرد زرین بود که همان  نتیجه ای بود که درست در آخرین دقایق سال نو به آن رسیده و تصمیم گرفته بودم با نور عشق تو رد و اثر تمام زخم های کهنه و کاری گذشته زندگی و انسان ها بر روحم را پاک کرده به فراموشی بسپارم ... حالا این داستان امشب جز تائیدی محکم و قوی بر صحیح بودن تصمیم چه می تواند باشد ؟؟؟؟ .. جز نشانه ای بر تحکیم پیوند هایم با روح الهی و اینکه تنها نیستم و روح الهی هر نفس با من است ؟ ... جز تائید روح الهی بر قدم داشتن ام در راه عشق ؟ و تاکید اک بر ادامهء این قدم هایم تا خود عشق ...

ماهانتای ماهم ، ممنونم از اینکه با من هستی ... و کوچکترین ( راستی به خاطر حذف آن کلمه کوچک که فقط بین خودمان خواهد ماند حسابی عذر می خواهم ! ) و جزئیترین افکار و حرکت ها و رفتار ها و احساس هایم را از نظر دور نداری ... ممنونم به خاطر این همه لطف و محبت و بخشش و عشق ... تنها و تنها و تنها تو می دانی که چقدر تلاش می کنم تا این ضربه ها و زخم ها و آثارشان را با عشق ای که از روح الهی دریافت می کنم ، پاک کنم ، چرا که تو  آموختی هر انسان با تمام خطا ها و اشتباهاتش همانقدر روح است که من و بی شک روزی ، دیر یا زود ، آگاهی  او نیز تغییر کرده بالاتر رفته و متوجه اشتباهاتش خواهد شد ، همان طور که من ... و من باید همانگونه پاک کرده ،  و پاک شده ، و ببخشم که خود امید بخشیده شدن دارم ...

ماهانتای نازنینم ، در مقابل  عظمت و شکوه و بی تمامی اقلیم و سرزمین و اقیانوس عشق و رحمت و برکت عشق الهی ، تمام خطا ها و اشتباهاتمان و تمام نفرت و خشم و کینه توزی ها  و انتقام هایمان  ، اینکه گاهی نمیتوانیم ببخشیم و این ناتوانی مان در بخشیدن دیگرانی که عمدا یا سهوا ضربه ای به ما زده اند تا مدت ها ادامه می یابد ، همه و همه و همه ، چقدر ناچیز و حقیر و از روی ناآگاهی  به نظر می آیند ونشان از نابالغ بودن روح مان ... ماهانتای خوبم ، کمکم کن تا  این من روح چه بیشتر خالص تر شود ... آگاه تر ... مهربان تر ... و عاشق تر ... و مجرایی پاک و سالم و مفید برای عشق الهی ... امشب دوست دارم بگویم که می خواهم نه عاشق و نه معشوق ، که هم عاشق و هم معشوق و هم خود عشق باشم ... همچون تو ... دوستت دارم ماهانتای عشق ... با عشق ... برکت

 

 نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 23:24  توسط لاله 
/ 0 نظر / 32 بازدید