هدیه عشق ... 53

S.E.M

 

درس پنجاه و سوم : مخالفت ها - حکمت زبان زرین ... " امثال و حکم "

 

زوجی به مدت چندین سال بود که با هم زندگی می کردند . بعضی اوقات مرد به زنش می گفت : " ما کاملا با هم متفاوت هستیم ، چگونه می توانیم با هم زندگی کنیم . "

بعد از چندی او دو دیسکورس سفر روح  2 را از دفتر کار اک دریافت می دارد . وقتی پاکت حاوی دستورالعمل را باز می کند ، و شروع به خواندن آن می کند می بیند که نصف صفحه ها خالی است . او سعی می کند که نصف آن صفحه هایی را که نوشته شده بخواند و هنوز به دنبال درس معنوی این دیسکورس است و هر چه بیشتر فکر می کند ، کمتر می یابد .

بنابراین او با دفتر اک تماس می گیرد و آنها به او می گویند که ما یک مشکل چاپی داشتیم و بقیه صفحه ها را در فرصت مناسب برای شما خواهیم فرستاد . قبل از اینکه بقیه دستورالعمل ها به مرد برسد او تعالیم را که برای همسرش فرستاده بودند ، دریافت می دارد . از آنجایی که آنها هر دو یک درس را می خواندند مرد با خود فکر می کند که من می توانم از آنها استفاده نمایم تا بقیه تعالیم با پست برسد . زمانی که آن صفحات را می نگرد مشاهده می کند که آنها هم مانند تعالیم خودش قسمتهایی را نانوشته دارد . یعنی در یک صفحه قسمتی که مربوط به او بود و نوشته داشت ، همان قسمت در نامه های زنش خالی بود و بالعکس . مرد از خود سوال کرده بود که چگونه او و همسرش با وجود اینکه نظرات مخالفی دارند با هم زندگی کرده اند و جواب از طریق دیسکورس های اک به او رسیده بود . آنها در کنار یکدیگر تعالیمی را می آموختند که جدا از همدیگر ، قادر به درک آنها نبودند . این تعالیم مربوط به مسیر معنوی ، زندگی کردن و عشق می شد . اگرچه کاملا متضاد یکدیگر بودند – درست مانند صفحات چاپی خالی – ولی در کنار هم یک کلید حقیقی را تشکیل می دادند .

ماهانتای خوبم ، بی شک دلیل چهارده سال زندگی من و سیامک هم همین بود ... با اینکه به نقطه عطفی رسیدیم که بازگشت از اون برای من غیر ممکن هست ولی من درس های زیادی از زندگی با او یاد گرفتم که شاید در هیچ شرایط دیگری نمی شد به اون خوبی یاد گرفت  ... درس های خیلی مهم و با ارزش ... ممنونم سیامک ... ممنونم لاله ... ممنونم استاد ... دوستت دارم ماهانتای مهربانم ... تا بی نهایت ... با عشق ... برکت ...

 

 نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 23:10  توسط لاله 
/ 0 نظر / 30 بازدید