هدیه عشق ... 52

S.E.M

 

درس پنجاه و دو : این همه معجزه ... " راه بقای معنوی در عصر حاضر "

 

... در خلال تمام این وقایع او به خاطر برکات اک که در دوران نیاز و سختی به کمک او آمده بود ، سپاسگذار و شاکر بود ...

او و شوهرش در رویا می رقصیدند و ناگهان زن احساس می کرد که از زمین بلند شده و به طرف سقف اوج می گیرد . این که در آغوش عزیزش باشد و رقص کنان به طرف خدا برود ، احساسی فوق العاده عالی بود .

... با نگاهی به گذشته ، تمام این معجزات را به یاد می آورد و می دید که قانون عشق واقعا کارساز است ...

ماهانتای بهترینم ، قبل از هر حرف دیگر خیلی خیلی خیلی ممنونم از کتابی که برایم معرفی کردی . هر بار با خواندنش احساس می کنم باری عظیم از روی دوشم برداشته می شود و آنقدر سبک می شوم که روحم بی هیچ نگرانی از همه دغدغه های دنیای فیزیکی اطرافم ، به رقص می آید و چرخیدن و پرواز ...  نرم ... آرام ... آزاد ... آگاه ... بی هیچ تنش ... بی هیچ دلهره ... بی هیچ ترس ... بی هیچ اندوه ... فقط عشق ... فقط عشق ... فقط عشق ...

گاهی روزهای آغازین این روزهء شصت روزه فکر می کردم نخواهم توانست مطالب کافی و لایق و مرتبط پیدا کرده هر شب بنویسم ... گاهی شب ها برای پیدا کردن مطلبی که می خواستم تا ساعت ها کتاب هایی را ورق می زدم و می خواندم و مرور می کردم ... و هر شب دلهره کوچکی با من بود که فردا شب چه خواهم نوشت ... فکر می کردم هر چه به پایان و آخر و تمام شدن نزدیک تر شوم ، پیدا کردن مطالب زیبا و پر مفهوم و قوی ، همان طور که آغاز کرده بودم برایم سخت تر و دشوار تر خواهد بود ، اما ... حالا ... حضور پر قدرت تو ، لابلای داستان ها و موضوعات و مطالبی که با مهربانی تمام سر راهم قرار می دهی ، دیگر مدت هاست که این نگرانی ها را برایم بی اثر کرده ... چرا که خوب می دانم معجزه ات در لحظه ای مناسب با اشاره سرانگشتی ، مثل قصه های پریان به وقوع می پیوندد ... درست در لحظه ای که نیاز دارم با مهربانی می آیی ، اشاره ای ، نشانه ای ، رویایی ، به کلام خرد زرین نشانم می دهی ، انگار که بگویی همین خوب است ... و من مثل نابینایی که تازه بر آن مطلب واقف شده باشم ، انگار دوباره آن را کشف می کنم و با خودم می گویم چطور قبلا متوجه اش نشده بود م ؟!!! ... حالاست که معنای پذیرا بودن را درک می کنم ... خودم را سپرده ام به دست های نورانی ات از عشق ... و با تمام عشق ای که توانایی اش را دارم ، دوستت دارم ... برکت استاد یگانه ام ...

 

 نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 21:35  توسط لاله 
 
/ 0 نظر / 15 بازدید