هدیه عشق ... 25

S.E.M

 

درس بیست و پنجم : درخت عظیم حیات ... " بیگانه ای بر لب رودخانه "

 

ربازار تارز گفت : " زیبایی مانند درخت بلوط و عبارت است از هماهنگی میان شادی و دردی که در کالبد آغاز می شود ودر فراسوی پهنهء ذهن بشر پایان می گیرد و جز آزمونی برای جسم و موهبتی برای روح نیست . "

" این قدرتی است که قلب مرد را به سوی زن می کشاند و همان است که در روی زمین سریر خداست . عشق معجون مقدسی است که خدا آن را از عصارهء قلب خویش برای معشوق فراهم کرده و در قلب عاشق می ریزد . قلب آن کس که از این اکسیر نوشیده باشد از همه چیز خالی می شود مگر عشقی خالص ! اینچنین است که می گویم عاشقی که قلبش از عشق سرشار باشد ، مست وجود خداست . "

" فرزندم ! لحظه هایت را زندگی کن و تمامی عشق و تمامی درد را از آن برگیر . بگذار تا این استنباط تو از اکنکار باشد . جام خویش را با معشوق ات سهیم شو و هرگز از مساعدت نزدیکانت در درد و رنج غافل مشو . این باید قانون تو باشد بر خویشتن ! "

" با تو می گویم که بگذار دلت برای آن برادرت بسوزد که تنها با این دو چشم می بیند و می پندارد که نور این آفتاب برای روشن کردن زشتی هایش کافی است . او ممکن است چشمان تیزی داشته باشد اما نابیناست ... بگذار دلت برای آن کس بسوزد که جز صدای غیبت همسایگان نمی شنود ، هر چند ممکن است بتواند صدای شنای ماهیان را در زیر اب بشنود اما ناشنواست . "

" بر آن کس افسوس بران که دهانش جز به بلعیدن و پر کردن معده به کاری بر نمی آید ، زیرا اگرچه او از خوراک برگزیده تقدیر میکند اما این را نمی داند که نان تنها برای کالبد آدمی کافی نیست . "

" و افسوس بدار بر آن کس که زبانش جز به زشت گویی از همسایه اش نمی جنبد . او صاحب سخن است و زبان سیمین دارد اما از برکت خدایی برخوردار نیست . "

" و دست آخر ، افسوس بدار بر آن کس که دست ایش به کار زخم زدن به مخلوقات خدا می آید ، زیرا هرچند که دست هایش پر محبت باشند ، اما در دلش نیکی نیست و نمی تواند رحمت الهی را دریافت کند مگر بیاموزد که همهء آفرینش ، آفرینش خداست . "

" ای فرزند ! همانا زندگی عریان است . پس می باید مراقب باشی و خود را فقط در خالصی ها محجوب کنی ، همان خرقه ای که مظهر حقیقی خداست ، آن که به تو در مقابل همگان فروتنی می بخشد ودر مقابل خدای عظیم خودت ، سوگماد ... پس ، اگر درد همان تهذیب کنندهء پنهانی است که تو را پاک می کند ، پس چه ترس از خدا داری که آن را از تو درمی رباید که زشتی درون توست ...

 ماهانتای یگانه ام ، دوستت دارم ... با عشق ... با عشق ... با عشق ... با عشق ... با عشق ... با عشق ... با عشق ... با عشق ... با عشق ... با عشق ... با عشق ... با عشق ... با عشق ... با عشق ... با عشق ... با عشق ...  با عشق ... با عشق ... با عشق ...  با عشق ... با عشق ... با عشق ...  با عشق ... با عشق ... با عشق ...  با عشق ... با عشق ... با عشق ... با عشق ... با عشق ... برکت

 

 

نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 23:59  توسط لاله
/ 0 نظر / 14 بازدید