هدیه عشق ... 11

S.E.M

 

درس یازدهم : چهار گام به سوی عشق ... " عشق رقص زندگی "

مرحلهء سوم تقسیم کردن و بخشیدن است . چیزهای منفی را برای خودت نگه دار ، ولی خوبی ها و زیبایی ها را با دیگران تقسیم کن . معمولا اغلب مردم عکس این کار را انجام می دهند . چنین انسان هایی واقعا ابله هستند . وقتی که شاد هستند ، خست به خرج می دهند و آن را با کسی تقسیم نمی کنند . برعکس وقتی غمگین هستند ، ولخرج و دست و دلباز می شوند و دوست دارند همه در غم و درد با آنها سهیم باشند . وقتی که لبخند می زنند ، بسیار صرفه جویانه عمل می کنند – در حد یک تبسم خفیف . ولی خدا نکند که خشمگین شوند ، آنگاه در آستانهء انفجار قرار می گیرند . سومین قدم در نیل به عشق ، تقسیم کردن خوبی ها و زیبایی هاست . این کار باعث جاری شدن عشق مثل یک رودخانه می شود ، رودخانه ای که سرچشمهء آن قلب تو ست . شریک شدن ، باعث برطرف شدن تنگناها و معضلات نهفته در دل تو می گردد .

سخنی از خورخه لوئیس بورخس شنیدم که بسیار جالب است :

آنچه را برایت مهم است به سگها بده ؛

مروارید ها را به پای خوکها بیفکن ؛

زیرا آنچه که مهم است ، بخشیدن است .

ما همیشه خلاف این حرف را شنیده ایم ، از این قرار که چیزی به سگها و خوکها ندهید ، برای اینکه آنها نمی فهمند .

مسئله بر سر این نیست که چه چیزی می بخشی و به چه کسی می بخشی ، بلکه بر سر این است که ببخشی . نفس بخشیدن است که ارزش دارد . آدم وقتی دارد ، باید ببخشد .

گورجیف می گفت : " همهء آنچه که جمع کردم بر باد رفت ، و همهء آنچه که بخشیدم مال من ماند . آنچه که بخشیدم هنوز با من است ، و آنچه که جمع کردم از دست رفت . " در واقع انسان جز آن چیزی که با دیگران تقسیم می کند ، چیزی ندارد . عشق ، پول و مال نیست که بتوان آن را جمع کرد . عشق ، عطر و طراوتی است که باید با دیگران تقسیم کرد . هرچه بیشتر ببخشی ، بیشتر به دست می آوری ، هر چه کمتر ببخشی ، کمتر داری . هر چه بیشتر ببخشی ، به همان نسبت عشق فزونتری از هستهء وجودت به بیرون می تراود – منبع آن نامحدود است . کشیدن آب از چاه باعث می شود که آب تازهء بیشتری به چاه جاری شود . ولی اگر از چاه آب نکشی ، آن را ببندی و خست به خرج بدهی ، چشمه ها از فعالیت باز می ایستند . به تدریج چشمه ها می میرند ، مسدود می شوند ، آب موجود در چاه نیز می میرد ، راکد می شود ، می گندد . ولی آب جاری تازه است .... عشق تازه هم عشقی است که جاری و روان باشد .

بنابراین خوبی ها را تقسیم کن . زیبایی های زندگی را هرگز برای خود نیندوز ؛ خرد ، نیایش ، عشق ، شادی ، خوشبختی – همه را در این زیبایی ها سهیم کن . اگر کسی را نداری ، مهم نیست ؛ آنها را با سگها و تخته سنگ ها تقسیم کن . مهم این است که ببخشی و تقسیم کنی . اگر مشتی مروارید در دست داری ، آنها را پرتاب کن ، فرق نمی کند به پای چه کسی ، " زیرا آنچه که مهم است ، بخشیدن است . "

جمع کردن و ذخیره کردن قلب را مسموم می کند . احتکار از هر نوع که باشد ، سمی است .

 اگر ببخشی ، وجودت از سموم پالوده می شود .

وقتی هم که می بخشی ، در انتظار عمل متقابل یا پاداش نباش .

حتی منتظر تشکر هم نباش ؛ بلکه از کسی که به تو اجازه داده چیزی با او تقسیم کنی ، سپاسگذار باش .

در دل به خود نگو که چون چیزی را با کسی تقسیم کرده ای ، حالا او بایستی از تو تشکر کند .

نه ، تو باید از اینکه آن شخص آماده ء گوش فرا دادن به تو و تقسیم انرژی با تو بوده ، متشکر باشی .

 باید از اینکه با آغوش باز پذیرای تو بوده ، و تو را از خود نرانده است ، ممنون باشی .

بخشیدن و تقسیم کردن یکی از ارزشمندترین فضایل معنوی و الهی است .

 

ماهانتای نازنین ، یک روز پر کار و طولانی داشتم و شب یلدایی طولانی تر ... با هدیه های زیاد ... ببخش اگر با وجود این همه خوشبختی در اطرافم ، خوش نیستم ... ببخش اگر حالم تعریفی ندارد ... ببخش اگر تمام روز و شبم با غرور و خودخواهی هایم گذشت ... نمی دانم این میز و صندلی است که می لغزد یا سر من هست که گیج می رود ... دوستت دارم ماهانتای عشق ... همیشه ... هر جا ... در همه حال ... با عشق ... برکت

 

 نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 19:32  توسط لاله 

/ 0 نظر / 15 بازدید