لاهــــــو

هدیه عشق ... 62 ۱۳۸٩/٩/۱٢

S.E.M

 

 

درس ... سفر روح ...

بین خطاهایی که به نیت آزار کسی نباشند و کارهایی

که  با  نیت شریرانه  انجام  شوند   تفاوت  هست  . . .

برکت استاد ... دوستت دارم ... با عشق ...

نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 23:53  توسط لاله 


لاله

هدیه عشق ... 61 ۱۳۸٩/٩/۱۱

S.E.M

 

 

درس ستاره های دریایی ...

مردی در کنار ساحل قدم می ز د که پسر بچه ای را دید که چیزهایی را به طرف دریا پرتاب می کرد . او جلوتر رفته و دید که آنها ستاره های دریایی هستند . از پسر پرسید : "چرا این کار را می کنی ؟ " پسر گفت : " زیرا اگر من آنها را به دریا پرت نکنم خواهند مرد . " مرد به طرف ساحل برگشته و دید هزاران هزار ستارهء دریایی در آنجا وجود دارد که به خاطر جزر و مد دریا در آنجا گرفتار شده بودند . گفت : " اما وجود اینها چه معنایی دارد ؟ " پسر اشاره ای به ستاره دریایی موجود در دستش کرد و گفت : " این معنی را می دهد . " مرد گفت : " اما تو که نمی توانی همه آین ستاره های دریایی را نجات بدهی . آنها خیلی زیاد هستند . " پسرک لبخندی زد و گفت : می دانم ولی این یکی را که می توانم نجات بدهم ! و یک ستاره دریایی را به دریا انداخت و این یکی ، و این یکی ، و ... در مکتب اک اگرچه شما یک نفر از اعضای چندین هزار نفری اجتماعی هستید ولی ارتباط شما و استاد درونی تان رو در رو و فردی است . برای او بازگشت شما به عنوان روح به سوی اقیانوس عشق و رحمت ، اهمیت دارد . به همین دلیل ، استاد همیشه به روی ساحل در حال بازگرداندن ستارگان دریایی به سوی اقیانوس است .

همیشه همین حس رو از درک حضورت داشتم ... امیدواری  ... آرامش ... اعتماد ... عشق ... ممنونم استاد مهربونم ... دوستت دارم ... با عشق ... برکت

 

 نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 23:49  توسط لاله 


لاله

هدیه عشق ... 60 ۱۳۸٩/۸/۱۸

S.E.M

 

درس شصت : کلام روح ...

 ز

تو هر کاری می توانی انجام می دهی تا زندگی شایسته ای

 داشته باشی و زمانی که تمام تلاش ات را کردی ، روح الهی

                      با معجزه ای پا پیش می گذارد .

شب شصتم هست امشب ماهانتای عشق ... وعده ، تمام ... من ناتمام ... هنوز ناتمام هستم ... و با اینکه شب آخر وعده ام هست هنوز روزه ام برجاست به عشق ... در تمام این شب ها مثل داستان سنگ صبور هر شب انگار دشنه ای از پیکر گذشته بیرون کشیدم و بر قلب خود دوختم ... چه شب هایی بودند این شصت شب ... انگار دیروز بود که شروع کردم به نوشتن شب اول ... و چه شب ها گذراندم ... مملو از عشق و آرامش و زیبایی حضورت ... هیچوقت فکر نمی کردم نوشتن در این شب شصتم این قدر برایم سخت بشود .... با نزدیک شدن به امشب وجود نیروهایی را حس می کردم که هر شب به هر نحو مانع می شدند از این نوشتن ها ... اما تو یک یک راه مسلط شدن بر آنها را نشانم می دادی ... ممنونم استاد ... حتی اگر بنویسم تا بی نهایت ممنونم باز این بینهایت که می نویسم ، در مقابل بینهایت ممنونیتی که در قلبم موج می زند خیلی کم است ... مدت ها بود بی صبرانه  منتظر این شب بودم که سطرها یکی بعد دیگری هی بنویسم و بنویسم و بنویسم .... اما گویا نمی توانم ... احساس هایم رنگ کلمات به خود نمی گیرند و در بند جمله های گرفتار نمی آیند ... تو خود حال من را بهتر می دانی ... پس یکبار دیگر مثل همیشهء این شب های بابرکت می خواهم بگویم که دوستت دارم ماهانتای عشق ... با عشق ... برکت

 

نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 23:12  توسط لاله 


لاله

هدیه عشق ... 59 ۱۳۸٩/۸/۱٧

S.E.M

 

درس پنجاه و نهم : ازدواج معنوی ... " ما تنها نیستیم "

 

ماه ها بود که سخنی از پال توئیچل در فکرم جریان داشت . همیشه وقتی به موضوع خاصی فکر نمی کردم سر و کله اش پیدا می شد ، و با آمدنش آگاهی ام را ارتقاء می بخشید .

" این نیرویی عظیم است که به وی زندگی می بخشد . و این خداست که به او رخصت بقاء می دهد . " این ها سخنان پال بودند .

این موضوع آن قدر تکرار شد که دیگر واقعا تعجب انگیز شده بود . آیا اک پیام ویژه ای داشت ؟ به نظر می رسید با تغییراتی که داشتند در زندگی ام رخ می دادند ، تناسب دارد .

یک روز هنگام نهار ، وقتی داشتم از خیابان رد می شدم ، گفته های پال دوباره به فکرم آمد . از ماهانتا خواهان بینش عمیق تری شدم . آیا چه چیزی را باید می آموختم ؟

استاد پاسخ داد : " طرف راستت را نگاه کن . "

عروس جوانی را دیدم که از مغازه ای بیرون می آید . لباس سفید رنگ زیبایی به تن داشت و دسته گلی را در دستانش می فشرد . درخشش صورتی رنگ گونه هایش گواه خوشحالی درونی او بودند ، و او تنها بود .

احساس اتحاد و انتظار در وضعیت تنهایی اش کاملا آشکار بود . ماهانتا ، قصد داشت ازدواج معنوی را به من خاطر نشان سازد . " هدف روح در زندگی – اتحاد با اک است . "

 

ماهانتای خوبم هرگز شب گذشته رو فراموش نمی کنم در حالی که همهء در ها به رویم بسته شد چطور معجزه کردی و راه را نشانم دادی در اون تاریکی ... هرگز فراموش نمی کنم که جمله های زیر را در چه شرایطی نوشتم ... هرگز فراموش نمی کنم که چقدر نزدیک بود همه چیز رو از دست بدم ... روزه ام رو ... عشقم رو ... شوق و انتظارم رو ... بزرگترین دلخوشی ام رو ... هرگز فراموش نمی کنم که باز به کلام خرد زرین چطور با من صحبت کردی و اشاره ای به طرفم فرستادی تا اگر توانایی درک اش رو داشته باشم ، پیگیری کنم تا بلکه بتونم از زجر و عذاب دادن خودم به افراط در احساسات ، دست  بکشم ...و هرگز فراموش نخواهم کرد خواب سمر رو که چطور من رو در خیابانی دیده بود تنها با لباس سفید عروسی که می رفتم ... کجا خانم ؟!!! ... کجا می رفتم ... کجا می رفتی لاله ؟!!! ... حالا خوب می دونم کجا ... ساقه درخت پرشکوه سحر آمیزی که یک روز مثل معجزه در زندگیم جوانه زد رو گرفته ام و دارم می رم بالا ... بالاتر از خونه آقا غوله ! .... سرزمین جن و پری ها ... بالاتر ... سرزمین عجایب ... بالاتر ... سرزمین آرزوها ... بالاتر ... سرزمین رویا ها ... بالاتر ... سرزمین خاطره ها ... بالاتر ... سرزمین ماجراها ... بالا و بالا و بالا تر می خوام برم ... دستت رو محکم گرفته ام ماهانتای من .... و با عشق به هر کجا که برام مصلحت بدونی  میام ... دوستت دارم ماهانتای بهترین ... با عشق ... برکت ...

 

Khode mojeze hasty to ... Nemidunam chetor ehsasam ro begam ,vaqean natavanam ... Mesle ... Khode mojeze ... Dustet daram ostad ... Ba eshgh ... Ba eshgh ... Ba eshgh... Barekat

 

نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 23:36  توسط لاله 


لاله

هدیه عشق ... 58 ۱۳۸٩/۸/۱٦

S.E.M

                                                 

درس پنجاه و هشتم : راه بقای معنوی در عصر حاضر ...

 

هرکسی در سطح معینی قرار دارد . برخی از شما بالاتر

و  برخی  پایین تر هستید  .  چه کسی اهمیت می دهد ؟ 

شما  فقط  می خواهید مرکبی پاک  برای خداوند باشید .

 

ماهانتای من ... این بزرگترین درسی هست که در زندگی به من یاد دادی ... هرگز فراموش نخواهم کرد که بالاتر یا پایین تر بودن مهم نیست ... پاک و سالم بودن در دامنه های پست  رو به بودن در قله های بلند با وجود خودستایی ها و زشتی ها و آلودگی ها ، ترجیح می دم .... و این دردهای مزمن رو به خنده ها و لذت هایی که بر رنج و ناراحتی دیگران ساخته می شه ... تا بینهایت از تو ممنونم .... دوستت دارم استاد ... با عشق ... برکت

 

نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 23:33  توسط لاله 


لاله

هدیه عشق ... 57 ۱۳۸٩/۸/۱٤

S.E.M

 

درس پنجاه و هفت : ماهانتا را کشف کنید ... " راه بقای معنوی در عصر حاضر "

این روزها نظام ارزشی بسیار بیماری بر مسند نشسته که دیگر طبق قوانین خدا عمل نمی کند ، بلکه از قوانین بشر پیروی می کند . جایی که مردم دیگر از قانون عشق پیروی نمی کنند ، این قوانین می توانند خیلی عجیب و غریب باشند . آنان از قانون طمع یا قانون "اگر می توانی ... " پیروی می کنند که در اصل همان قانون چشم در برابر چشم است .

 

چشم در برابر چشم ، دندان در برابر دندان قانونی قدیمی است . قانون جدید می گوید : خدا عشق است .

 

تحمیل ارزش های معنوی ما به دیگری نوعی تهاجم به حریم اوست . شاید این همان جایی باشد که دیوار سیمانی در آگاهی ما بالا می رود .

         انسان باید روزی قانون عدالت و مکافات یا قانون کارما را

                    کنار بگذارد و به قانون عشق تأسی کند .

 

دوستت دارم ماهانتای عشق ... با عشق ... با عشق ... با عشق ... برکت

 

 نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 22:26  توسط لاله 


لاله

هدیه عشق ... 56 ۱۳۸٩/۸/۱٤

S.E.M

 

درس پنجاه و شش : بیگانه ای بر لب رودخانه ...

 

حقیقت همچون نیزه ای تیز ، در دست کسی که خلوص ندارد ،

                            بر خودش زخم خواهد زد .

بنابراین ، اگر خلوص نیافته باشی نمی توانی با خویش صادق باشی و قادر نیستی که حقیقت را به دیگران عرضه داری . پس هر آنکس که عزم کرده است حقیقت را به ظهور برساند یا برای خدا کار کند ، ابتدا باید به خویش الهی درون خود وفا کند .

خلوص بالاترین ها را در بشر طلب می کند . تو مجاز نیستی از کسی بدگویی کنی و زشتی دیگران را ببینی . اگر در اطرافیان ات در جستجوی نیکی هستی ، پس نیکی را در آنان ترغیب کن و همسایه ات را بر آن دار تا کیفیات نیکو را در خویشتن به ظهور رساند . انگشت بر خوبی های همسایه ات بگذار ... اگر نیکی درون او را سپاس گزاری ، نیکی درون خویش را به ظهور می رسانی . کیفیات خوب تو نمی توانند به ظهور برسند مگر ابتدا آن ها را در جهان اطرافت ببینی .

پس آنچه را که برای خود نمی پسندی ، برای دیگران هم مپسند . زیرا اگر اینچنین کنی ، چیزی از طبیعت روح نصیب ات نمی شود و از خویش هم چیزی برای ایثار کردن نخواهی داشت . راه میان بر به سوی خدا را برگزین و از خودت بر همه نثار کن .  

تو خود مشکل خودت هستی . خودت باید به این نتیجه برسی که ابتدا ضروری است راز خویش کوچک ات را کشف کنی تا بتوانی راز خدا را دریابی . این قانون خویشتن است : قانون خدا . بنابراین به تو می گویم تا روزی که خویش کوچک درونت را فتح و معمایش را حل نکردی ، در جستجوی خدا برمخیز .

تا روزی که شایعه ها هنوز می توانند ذهن تو را جذب کنند ، ادعای رستگاری نکن . تا روزی که تقصیرات دیگران بیش از کوتاهی های خودت تو را آشفته می کنند ، تا روزی که ضعف های خودت را معذور می داری و گناه مصائب خود را بر گردن دیگران می اندازی ، هنوز بر مشکل خویش حقیرت فائق نیامده ای .

تا زمانی که پر از عقاید ، نظریات و اندیشه ها باشی ، خدا خویش را از تو باز می کشد . چگونه می توانم خدا را به تو نشان دهم پیش از اینکه تو خویش را از این متعلقات زمینی خلاص کنی ؟

در عوض اشتیاق برای افزودن چیزی به طبیعت خود ، دست از عقاید ، نظریات ، پیش داوری ها ، افتخارات و صدها چیز دیگر که هیچ ضرورتی ندارد مگر برای بازداشتن و دربند کشیدن تو ، بردار . حتی آرزوی خدا هم برای تو مانعی است که باید برداشته شود . تنها به همراه شکفتگی معنوی ات پیش برو ؛ قدم به قدم ، بدون هیچ تفکری در خصوص خوب و بد ، شکست یا موفقیت . نه آنجا که خدا هست درنگ کن و نه آنجا که خدا نیست ، بلکه عبور کن و پیش برو به سوی آنجا که او هست .

 

اطمینان دارم که این هم  از حکمت توست ... دوستت دارم ماهانتای یگانه ... با عشق ... برکت

 

نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 15:35  توسط لاله 


لاله

هدیه عشق ... 55 ۱۳۸٩/۸/۱٠

S.E.M

                                              

درس پنجاه و پنجم : بازیابی عشق روزگاران گذشته ... " راه بقای معنوی در عصر حاضر "

 

هنگامی که دانیل دختر کوچکی بود ، عاشق داستان پیترپان و مری پاپینز بود . این شخصیت ها می توانستند پرواز کنند . پرواز برای او مهم بود ، چون دوست کوچکی داشت که در رویاها به خانه اش می آمد . او پسربچه ای سرخپوست بود که همیشه روبانی به پیشانی می بست .

این دو کودک ، در کالبد اثیری پرواز می کردند . گاهی در همان اطراف بازی می کردند ، اما خواهر دانیل پس از مدتی با کالبد اثیری ظاهر می شد و می گفت : " شما دو نفر ، هرچه زودتر بیاین پایین ، و اگر نه به زور وادارتون می کنم . " بعد دخترک و پسرک درست مثل پرندگان که با تعقیب سعی می کنند کسی را بتازانند پایین می آمدند و صرفا  به منظور آنکه سر به سر خواهر بزرگتر بگذاراند ، دور سر او می چرخیدند و سر و صدا راه می  انداختند . این کار او را عصبانی می کرد و آنها را مثل حشرات مزاحم با دست دور می کرد . بچه ها هم فاصلهء خود را حفظ می کردند و بی وقفه می خندیدند .

برخی از تجربیات اثیری آنها متفاوت بود و دست به ماجراجویی های دور و دراز می زدند . وقتی که به سفرهای طولانی می رفتند ، پسر سرخپوست سگ خود سام را هم همراه  می آورد . در چنین مواقعی به آلاسکا یا جاهای دیگر می رفتند . سگ با آنها می رفت تا از آنان مراقبت کند و وظیفهئ خود را هم به خوبی انجام می داد .

بعد بچه ها دوباره به خانه برمی گشتند ، در محله چرخی می زدند ، و فرود می آمدند . سپس هرکدام در شکل اثیری خود به خواب می رفتند تا بعدا در کالبد فیزیکی بیدار شوند . آنها همیشه این تجربیات را به یاد داشتند .

با گذر زمان فاصلهء این تجربیات بیشتر و بیشتر شد ، تا اینکه سرانجام کاملا قطع شد .

سالها بعد دانیل با مرد جوان سرخپوستی آشنا شد و از رنگ پوست و موی او خیلی خوشش آمد و عاشق او شد . به زودی دوستی شان صورت دائمی به خود گرفت . دختر حتی در اولین برخورد ها با او خیلی راحت بود ، بنابراین به او گفت ، " تو من رو یاد پسربچهء سرخپوستی می اندازی که بهترین دوست من بود . من اونو تو خواب می دیدم . "

مرد گفت ، " تو هم من رو یاد دختر کوچولویی می اندازی که تو خواب می دیدم . اما اون بلوند بود . موی تو خرماییه . " دختر گفت ، " وقتی که بچه بودم موهام بلوند بود . "

بعد خاطرات خود را با هم مقایسه کردند . مرد آنچه را به یاد داشت شرح داد و گفت ، " درست نزدیک خونهء شما ریل راه آهن رد ی شد . من باغ خونه تون رو یادم میاد . " دختر گفت ، " یادم میاد تو همیشه هدبند داشتی و اسم سگت هم سام بود . "

بدین ترتیب یکدیگر را شناختند ، ازدواج کردند و حالا صاحب دو فرزند هستند .

عشق الهی آنها را از دو نزاد مختلف کنار هم قرار داد . وقتی با هم ملاقات کردند ، در دل یکدیگر را می شناختند . عشق الهی تا این حد توانایی دارد . گاهی کسانی که بعدها در زندگی به هم می رسند ، به معنای واقعی کلمه در دو قطب متضاد جهان متولد شده اند . اما توانایی قانون کارما به حدی است که می تواند آنان را به هم بر ساند . اگر قرار است در کنار هم باشند ، هیچ نیرویی در زمین نمی تواند از هم جدایشان کند . عشق پیوندی است که وصل می کند .

... اما توانایی قانون کارما به حدی است که می تواند آنان را به هم بر ساند . اگر قرار است در کنار هم باشند ، هیچ نیرویی در زمین نمی تواند از هم جدایشان کند . عشق پیوندی است که وصل می کند ... ماهانتای مهربانم ... ماهانتای بهترین ... ماهانتای عشق ... دوستت دارم ... با عشق ... برکت ...

 

 

 

 نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 23:4  توسط لاله 


لاله

هدیه عشق ... 54 ۱۳۸٩/۸/٩

S.E.M

 

درس پنجاه و چهارم : بیگانه ای بر لب رودخانه ...

 

...او به عشق الهی که به او نثار می شود پاسخ می دهد و تا وقتی

  که من کیفیت متضاد عشق را نیانگیزم ، او مرا نیش نخواهد زد ...

 

عشق ، همه چیز است . عشق حیات است و حیات ، عشق .

قلب با از خود گذشتن تصفیه می شود و آنگاه عشق آن را تصاحب می کند .

عشق تنها نیرو و اصیل ترین نیرو در تمام کائنات است .

عشق از مجرای عقیده ظهور نمی کند ؛ از مجرای عمل ظاهر می شود .

قانون عشق همهء آنچه را که برای رشد کردن و رسیدن به بلوغ معنوی نیاز داری ، به تو عرضه می کند .

                

                     عشق درحقیقت مطلق است اما مفهوم آن

                      به تناسب آگاهی فرد تفاوت می کند .

 

عشق در هر دلی که غنچه کرد ، روح را به بالاترین جایگاه خداوند متعال رهنمون می شود . در قلبی که منزلگاه عشق است ، همه فضیلت های نیکو و نیکی ها راه خویش و خانهء حقیقی را پیدا خواهند کرد و همهء خصلت های دیگر پژمرده شده و می میرند .

عشق مرزی ندارد و حدی نمی شناسد ، به هیچ شرطی محدود نمی شود و همانند منشاء خود ، خدا ، در تمامی جنبه های منفعت بارش حاضر مطلق ، قادر مطلق و عالم مطلق است .

هر موجی از عشق که در دل عاشق برمی خیزد ، با خود پیام شادی و شعف از جانب معشوق به ارمغان می آورد و هر فکری که بر چنین قلبی خطور کند نشانی از یک عمل نیک و خدمت به خاطر معشوق است .

پس با تو می گویم که عشق خالص آن است که هیچ چیز را به خاطر عشق اش و برای منافع همنوعش دریغ نمی کند و چشم با پاداش ندارد . پس چنانچه آدمی صاحب خلوص باشد ، همه را از چشم پروردگار و حکمت وی می بیند .

عشق را معلم خویش بدار چون عشق همان خداست و آنکه به خدا عشق می ورزد ، عشق را دوست می دارد . عشق است که تو را به خدا پیوند می دهد و عشق است که تو را از اهریمن جدا می کند و پایت را بر راه درستی می نهد . عشق مطلق قانونی بر خویشتن است .

هر آنچه در عالم هستی است به سوی تو جذب نمی شود مگر اینکه عشق را بی مصالحه به درون قلب خویش راه دهی .

پس ، اگر آرزوی عشق داری ، تلاش کن این راه را درک کنی که تنها راه کسب عشق از طریق دادن عشق میسر می شود . هرچه بیشتر ایثار کنی ، بیشتر می گیری ؛ و تنها راه ایثار عشق این است که خود را آنچنان از آن پر کنی تا از تو لبریز شود و به مغناطیس عشق بدل شوی .

اما ای فرزند کنجکاو من ، احتیاط کن چون جستجوی فرشتهء عشق کاریست بس خطرناک مگر اینکه خودت را لز ارادت و خلوص انباشته کرده باشی . او می تواند هم تو را نابینا کند و هم به تو عظمت ببخشد .

کلید حل همهء مشکلات تنها در عشق یافت می شود . عشق در عمل فعال است و در تاثیر مسری . پس عشق خالص در برتری بی نظیر است ، هیچ قدرتی در موازاتش نیست و جایی که عشق هست ، تاریکی نیست ؛ تاریکی در جوار عشق دوام نمی آورد . به نظر من عشق ، شعله ای است که زندگی را روشن نگاه می دارد و رستگاری ابدی بشر ، به عشق او از برای خدا وهمچنین ، به عشق خدا بر همهء مخلوقات و در همهء جهان های آفرینشش بستگی دارد .

عشق را اندازه ای نیست و این را به خاطر داشته باش که روح عشق در ایثار و فداکاری خلاصه می شود ، نه آنگونه فداکاری ها که شما در زمین می شناسید بلکه در اعمالی نهفته است که برای استاد یا برای خدا و با عشقی صمیمانه انجام می شود به طوری که همه چیز را در راهش فدا کنی .

اگر قادر باشی چیزی را به خاطر معشوقت انجام دهی ، از برکات الهی برخوردار می شوی . آنگاه می دانی که کار به خاطر خدا برکاتی صد چندان دارد چون با انجام هر عملی برای معشوق و از سر عشق ، در حقیقت آن را از برای خدا انجام می دهی .

برای زندگی کردن در دنیا باید به همهء وظایف خویش بپردازی ، لکن ذهنت را بر روی خدا نگهدار . با همه زندگی کن ، با معشوق خودت ، با خانواده ات و به همه خدمت کن . با این همه با احترامی ستایش آمیز و با عشقی عظیم رفتار کن اما این را بدان که آنها به تو تعلق ندارند . پس آنچنان کن که من می گویم ات . همهء وظایف خود را به انجام برسان اما ذهنت را روی خدا نگاهدار .

بنابراین در پایان این بحث با تو می گویم که عاشق حقیقی خدا این جسم خویش را نه یک بار ، بلکه یکصد ملیون بار نثار می کند ، برای او چه تفاوتی می کند چند با به تناسخ در آید ؟ به این ترتیب ، او ترجیح می دهد مورد سوء ظن دیگران باشد ، زیرا چنانچه او را درک کنند ، مشکلاتش صد چندان خواهد بود . کسانی هم که درک می کنند ، با خودش در عالم درون روبرویند و تردید به خرج نمی دهند  ...

 ماهانتای خوبم ... امشب از این جا زود می روم چون حتما باید ببینم ات ... شش روز بیشتر نمانده تا شصت روز ... و من حس می کنم شصت هزار سال هم برای نوشتن کافی نخواهد بود ... ... ... دوستت دارم ماهانتای عشق ... با تمام وجود ... با تمام توانم ... با تمام روح ناتمام ام ... با عشق ... برکت

 

 

 نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 21:53  توسط لاله 


لاله

هدیه عشق ... 53 ۱۳۸٩/۸/٧

S.E.M

 

درس پنجاه و سوم : مخالفت ها - حکمت زبان زرین ... " امثال و حکم "

 

زوجی به مدت چندین سال بود که با هم زندگی می کردند . بعضی اوقات مرد به زنش می گفت : " ما کاملا با هم متفاوت هستیم ، چگونه می توانیم با هم زندگی کنیم . "

بعد از چندی او دو دیسکورس سفر روح  2 را از دفتر کار اک دریافت می دارد . وقتی پاکت حاوی دستورالعمل را باز می کند ، و شروع به خواندن آن می کند می بیند که نصف صفحه ها خالی است . او سعی می کند که نصف آن صفحه هایی را که نوشته شده بخواند و هنوز به دنبال درس معنوی این دیسکورس است و هر چه بیشتر فکر می کند ، کمتر می یابد .

بنابراین او با دفتر اک تماس می گیرد و آنها به او می گویند که ما یک مشکل چاپی داشتیم و بقیه صفحه ها را در فرصت مناسب برای شما خواهیم فرستاد . قبل از اینکه بقیه دستورالعمل ها به مرد برسد او تعالیم را که برای همسرش فرستاده بودند ، دریافت می دارد . از آنجایی که آنها هر دو یک درس را می خواندند مرد با خود فکر می کند که من می توانم از آنها استفاده نمایم تا بقیه تعالیم با پست برسد . زمانی که آن صفحات را می نگرد مشاهده می کند که آنها هم مانند تعالیم خودش قسمتهایی را نانوشته دارد . یعنی در یک صفحه قسمتی که مربوط به او بود و نوشته داشت ، همان قسمت در نامه های زنش خالی بود و بالعکس . مرد از خود سوال کرده بود که چگونه او و همسرش با وجود اینکه نظرات مخالفی دارند با هم زندگی کرده اند و جواب از طریق دیسکورس های اک به او رسیده بود . آنها در کنار یکدیگر تعالیمی را می آموختند که جدا از همدیگر ، قادر به درک آنها نبودند . این تعالیم مربوط به مسیر معنوی ، زندگی کردن و عشق می شد . اگرچه کاملا متضاد یکدیگر بودند – درست مانند صفحات چاپی خالی – ولی در کنار هم یک کلید حقیقی را تشکیل می دادند .

ماهانتای خوبم ، بی شک دلیل چهارده سال زندگی من و سیامک هم همین بود ... با اینکه به نقطه عطفی رسیدیم که بازگشت از اون برای من غیر ممکن هست ولی من درس های زیادی از زندگی با او یاد گرفتم که شاید در هیچ شرایط دیگری نمی شد به اون خوبی یاد گرفت  ... درس های خیلی مهم و با ارزش ... ممنونم سیامک ... ممنونم لاله ... ممنونم استاد ... دوستت دارم ماهانتای مهربانم ... تا بی نهایت ... با عشق ... برکت ...

 

 نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 23:10  توسط لاله 


لاله

هدیه عشق ... 52 ۱۳۸٩/۸/٥

S.E.M

 

درس پنجاه و دو : این همه معجزه ... " راه بقای معنوی در عصر حاضر "

 

... در خلال تمام این وقایع او به خاطر برکات اک که در دوران نیاز و سختی به کمک او آمده بود ، سپاسگذار و شاکر بود ...

او و شوهرش در رویا می رقصیدند و ناگهان زن احساس می کرد که از زمین بلند شده و به طرف سقف اوج می گیرد . این که در آغوش عزیزش باشد و رقص کنان به طرف خدا برود ، احساسی فوق العاده عالی بود .

... با نگاهی به گذشته ، تمام این معجزات را به یاد می آورد و می دید که قانون عشق واقعا کارساز است ...

ماهانتای بهترینم ، قبل از هر حرف دیگر خیلی خیلی خیلی ممنونم از کتابی که برایم معرفی کردی . هر بار با خواندنش احساس می کنم باری عظیم از روی دوشم برداشته می شود و آنقدر سبک می شوم که روحم بی هیچ نگرانی از همه دغدغه های دنیای فیزیکی اطرافم ، به رقص می آید و چرخیدن و پرواز ...  نرم ... آرام ... آزاد ... آگاه ... بی هیچ تنش ... بی هیچ دلهره ... بی هیچ ترس ... بی هیچ اندوه ... فقط عشق ... فقط عشق ... فقط عشق ...

گاهی روزهای آغازین این روزهء شصت روزه فکر می کردم نخواهم توانست مطالب کافی و لایق و مرتبط پیدا کرده هر شب بنویسم ... گاهی شب ها برای پیدا کردن مطلبی که می خواستم تا ساعت ها کتاب هایی را ورق می زدم و می خواندم و مرور می کردم ... و هر شب دلهره کوچکی با من بود که فردا شب چه خواهم نوشت ... فکر می کردم هر چه به پایان و آخر و تمام شدن نزدیک تر شوم ، پیدا کردن مطالب زیبا و پر مفهوم و قوی ، همان طور که آغاز کرده بودم برایم سخت تر و دشوار تر خواهد بود ، اما ... حالا ... حضور پر قدرت تو ، لابلای داستان ها و موضوعات و مطالبی که با مهربانی تمام سر راهم قرار می دهی ، دیگر مدت هاست که این نگرانی ها را برایم بی اثر کرده ... چرا که خوب می دانم معجزه ات در لحظه ای مناسب با اشاره سرانگشتی ، مثل قصه های پریان به وقوع می پیوندد ... درست در لحظه ای که نیاز دارم با مهربانی می آیی ، اشاره ای ، نشانه ای ، رویایی ، به کلام خرد زرین نشانم می دهی ، انگار که بگویی همین خوب است ... و من مثل نابینایی که تازه بر آن مطلب واقف شده باشم ، انگار دوباره آن را کشف می کنم و با خودم می گویم چطور قبلا متوجه اش نشده بود م ؟!!! ... حالاست که معنای پذیرا بودن را درک می کنم ... خودم را سپرده ام به دست های نورانی ات از عشق ... و با تمام عشق ای که توانایی اش را دارم ، دوستت دارم ... برکت استاد یگانه ام ...

 

 نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 21:35  توسط لاله 
 


لاله

هدیه عشق ... 51 ۱۳۸٩/۸/۱

S.E.M

                                              

درس پنجاه و یک : وصل اک ، پنجره ای رو به بهشت ..." راه بقای معنوی در عصر حاضر "

 

یکی از قوانین عالم معنوی این است که هیچکس نمی تواند آزادی دیگری را از او بگیرد و خود انتظار آزاد بودن داشته باشد .

 

          عشق الهی حکم می کند که بدون اجازه

               نباید به محدودهء دیگران تجاوز کرد .

 

بسیاری از افراد امروزه این را نمی فهمند ، چون قانون معنوی را درک نمی کنند . نمی توانید بدون اجازه وارد حریم کسی شوید .

 

       جایی که آزادی دیگران شروع می شود ،

                 آزادی شما تمام می شود . 

 

بنابراین بسیاری از افرادی که امروزه خود را در زمرهء مریدان عشق جا می زنند ، این رابطهء ساده را درک نمی کنند که آزادی من جایی تمام می شود که آزادی تو شروع می شود و بالعکس . این یک اصل است .

        

         ما باید یاد بگیریم طوری زندگی کنیم که

        یا هرکاری را به خاطر عشق انجام دهیم

                    و یا اصلا انجام ندهیم .

 

فقط عشق و فقط عشق ... دوست دارم ماهانتای عشق ... با عشق ... برکت

 

 نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 20:19  توسط لاله 


لاله

آرشیو وبلاگ
|
صفحه نخست